عبدالله مستوفى
524
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بدين طريق قلعهء چهريق يا مركز فساد آذربايجان ، كه مدتها باعث اغتشاش آن سامان گرديده و مانع بزرگى در پيشرفت مقاصد دولت براى امنيت آن حدود بشمار ميرفت ، به تصرف نيروى دولتى درآمد . » ( پايان يادداشتها ) خبر فتح قلعهء چهريق كه روز 20 اسد 1301 واقع شده ، همان روز به تهران رسيد و تمام عمليات تجاوزكارانهء سردار سپه را ماليده كرد و ريشهء استقلال او را بمنتها درجهء استحكام رساند . بعد از اين شكست ديگر كردها نتوانستند ، بحمله بپردازند . اگرچه گاهگاهى ، سميتكو با عدهاى ايلغار كرده ، به خاك ايران وارد ميشد ، و دستبردى مىزد ولى چيز مهمى نبود و بالاخره در چند سال بعد ، در يكى از اين ايلغارها ، به تدبير سرلشكر مقدم ، غافلگير و كشته شد ، و تا زمان طغيان قاضى محمد كه بعد از وقايع شهريور 1320 اتفاق افتاد ، اين ناحيه امن و امان بود . من ، در اوقات استاندارى خود در آذربايجان كرارا براى رفتن بمهاباد و مياندوآب و بوكان و سقز و بانه و سردشت و مراغه از اين ناحيه ، با اتومبيل و يكنفر شوفر و يك پيشخدمت ، بدون داشتن هيچگونه اسلحه عبور كرده ، و در هيچجا ، هيچگونه بود و نمودى از اين راهزنان و آدمكشان كه شرح تعديات تا اين تاريخ آنها را سابقا در صفحهء 366 تا 370 اين جلد نوشتهام مشاهده نكردم . پارهاى از نويسندگان امروز ما ، كه ميخواهند تمام عمليات سردار سپه را ، بدون هيچ منطق و دليل بد بدانند ، همينكه به اين قبيل اقدامات اين مرد فوق العاده ميرسند نيز ، نميخواهند بخدماتى كه به اين كشور كرده است معترف شوند ، و بكنايات نچسب و تشبيهات بىوجه شبه توسل جسته ، زحمات ذى قيمت اين سرباز رشيد ايران را با تعبيرات عجيب ، و علامت تعجبهاى بى مورد ، بهدر ميدهند ! من از آنها ميپرسم كه اگر اين مرد ، در اين يكسال و چند ماهه ، شب و روز خود را يكى نكرده ، و نيروئى را كه خوانندهء عزيز در يادداشت « افسر دخيل در قضايا » خوانده و از عده و عدهء آن استحضار حاصل كرده است ، بوجود نمىآورد ، و بموقع بآذربايجان نميفرستاد ، بچه وسيله از حملات و غارتگرىهاى كردها نجات مىيافتيم ؟ گل سرسبد نيروى ژاندارمرى ، يعنى سرتيپ شيبانى ، را هم ديديم كه با داشتن اين همه قوه در تحت امر خود ، نتوانسته بود كارى پيش ببرد . اگر سردار سپه متوجه قضيه نشده ، و سرتيپ جهانبانى را مأمور نكرده بود ، آقاى سرتيپ شيبانى ، در تبريز پشت ميز مىنشست ، و به عادت خود مشغول كتابخوانى خود ميشد ، و با يكى دو شكست ديگر ، اسمعيل آقا شهر تبريز را به يغما ميداد . خوب است نويسندگان ما قدرى خود را از عصبانيت بدور نگاهداشته ، در هرچيز بدقت و مطالعه نگاه كنند ، بدى را بد و خوبى را خوب بنويسند . تمرد كردها كه از به دو مشروطيت سر بطغيان برآورده ، و هرروز جلوتر آمده ، و از طرف دولت انگليس هم بالش نرم زير سر آنها گذاشته ميشد ، مثل نهضت قلابى اخير آذربايجان ، بسيار خطرناك بود ،